میدونی چند ساله که یه چیزی رو تو دلم نگه داشتم؟میدونی که هر وقت می بینمت زبونم میگیره؟دلم برای تو . خنده هات.حرفات.چشمات تنگ شده.کاش حسمو می فهمیدی.کاش درکم میکردی.اینقدر دوست دارم یه روزی دستامو تو دستات بگیری.منو مهمون اغوشت کنی واسم منو صدا کنی.چرا هر وقت می خوای با من حرف بزنی اسم منو نمی گی؟اونقدر صبر می کنی تا نگاهت کنم یا به یکی میگی که صدام کنه؟می دونی هر شب گریه میکنم واز خدا چی می خوام؟من خیلی صبورم بیشتر از اون چیزی که فکر کنی!!!خوب اگه حست با من مشترکه چرا حرف دلتو نمی گی؟چرا با حرفات منو اروم نمی کنی؟تا کی باید فکر کنم و دوری تورو تحمل کنم؟کاش یه روزی میرسید که برای همیشه مال خودم بودی.خود خودم....اغوشت فقط برای من جا داشت.اونوقت بود که مثنوی ناتمام قلبم پایان خوشی داشت و سرود جاری زندگی بر لبانم بود.من دلمو به چی خوش کردم؟به این که ازت دورم؟!به این که یه عالمه رقیب دارم؟!!!!!!به این که تو هیچی از دلم نمیدونی؟!!!!!!!!!به این که با یه حرف کوچیکم دلخور و عصبانی میشی؟!!تو بگو من چی کار کنم؟به کی بگم؟کجا برم؟از کجا بنویسم؟!!از کی بگم؟!!!!!!؟؟؟؟سفره ی دلمو پیش کی باز کنم؟اشکامو با دستمال عشق کی پاک کنم؟!خدا جونم تو بهش بگو که من چی میکشم.در نبودنش چه حسی دارم.خدایا یه کاری کن که منو بفهمه.به من نزدیک بشه.حرف دلشو به من بزنه.دستاشو تو دستای من بذاره.سرشو رو شونه هام بذاره.الهی معجزه ای کن که بفهمه..............تقدیم به عشق پنهانم روزبه